تبليغاتX
kod loding خدمات وبلاگ نويسان جوان kod ghaleb asli kod ghalebe boos pesar v dokhtar عاشقونه های حامی
عاشقونه های حامی

iD من : tanha_hami_88


پست آخر ،شاید ، من رفتم....

یک روز من هم خواهم رفت....
بی خبر و ناگهانی..... شاید آن روز کسی باشد که روزها را خواهد شمرد تا من برگردم...اما...
می روم تا دیگر شاهد کوچه های خاطراتم نباشم....تا دیگر دلم رنج نکشد...تا دیگر از صدای دلنشینی مست نشوم و...
می روم تا دوباره عاشق نشوم...تا دوباره چشمان زیبایی را نبینم که به بهانه ی دوری از آنها بازهم آه سوزناکی بکشم و...
آه....
این دل کوچک من....چه اسرار و حکایتهای عجیبی را درخود پنهان کرده....
چه ساده بود این دل...که در نزد زیبارویی خود را می باخت....محبت می نمود...و باز بی وفایی....
چگونه خوش کنم این دل کوچک خود را.....

ای تنهایی من...
تو را به هیچ چیز
نه رویای ناشناخته ای
نه صدای فراموش شده ی خوشبختی
عوض نمی کنم
ای خلوت بی صدا
دیگر ترانه ی دلدادگی نمی خوانم
اما در آستانه ی این قلب در به در
همیشه تو را آرزو می کنم....

شاید وقتی دیگر
دوستت دارم
/////////////////////////////////////////////
 
من همونم که همیشه غمو غصم بیشماره
اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره
این منم که خوبیهامو کسی هرگز نشناخته
اون که در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد
اون که عاشق بودو عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت...................
 دوستت دارم
                                     
                         
                           man Hami

سه شنبه 1388/09/10 |

 

man raftam

فرازهای بیهوده

تا بوده همین بوده

فرزندهای مشروع، شرع ، قانون

و تباهی ، پوچی ، بیهودگی

وعمر می رسد به سی ، پنجاه ،  هفتاد

و حاصل چند فرزتد

و چندین نواده

و این است ضمانت زندگی

گوسفندان آبادی بالا

چه فرق دارد

آبادی پایین

چوپانها سرمست

مغرور

سرشیر هست

پنیر هست

و ماست های ترشیده

وگهگاهی گرگهای دریده

و در هر جشنی و در هر عزایی ، سری بریده

من رفتم

می روم جایز نیست

من رفتم

و حدیث گفتم

چوپان به از گوسفند

آزادی به از بند

چه با لبخند چه بی لبخند

من رفتم.......................

 دوستت دارم

                                           Man Hami                                                                            

                                              

                                       Nafas

 

 


دوشنبه 1388/09/09 |

 

yade man bashad


ياد من باشد فردا حتماً
دو رکعت راز ، بگويم با او
و بخواهم از او ، که مرا دريابد
و دل از هر چه سياهي است ، بشويم فردا
ياد من باشد ، فردا حتماً
صبح بر نور ، سلامي بکنم
سيصد و شصت و چهار غفلت را ، من فراموش کنم
سينه خالي کنم از ، کينه اين مردم خوب
و سلامي بدهم ، بر خورشيد
ياد من باشد ، فردا دم صبح
خواب راترک کنم ، زودتر بر خيزم
چاي را دم بکنم
و در ايوان حياط ، سفره را پهن کنم
در جوار گل ياس
نان و چايي بخورم
برکت را بتکانم به حياط ، يا کريمي بخورد
يادمن باشد فردا حتماً
ناز گل را بکشم حق به شب بو بدهم
و نخندم ديگر ، به ترک هاي دل هرگلدان
چوبدستي به تن خسته گل ، هديه دهم
حوض را آب کنم ، و دعايي به تن خسته اين باغ نجيب
ياد من باشدفردا
به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست
بستي از روي محبت بزنم
تا اگر آب در آن سينه پاکش ريزند
آبرويش نرود
رخ آيينه ، به آهي شويم
تا که من را بنشاند در خويش
من در آيينه خواهم خنديد
خاطر آينه از اخم ، به تنگ آمده است
ياد من باشد ، از فردا صبح
جور ديگر باشم
بد نگويم به هوا ، آب ، زمين
مهربان باشم ، با مردم شهر
و فراموش کنم ، هر چه گذشت
خانه دل بتکانم از غم
و دستمالي ، از جنس گذشت
بزدايم ديگر ،تاري گرد و کدورت از دل
مشت را باز کنم ، تا که دستي گردد
و به لبخندي خوش
دست در دست زمان ، بگذارم
ياد من باشد ، فردا دم صبح
به نسيم ، ازسر صدق ، سلامي بدهم
و به انگشت ، نخي خواهم بست
تا فراموش نگردد ، فردا
زندگي شيرين است ، زندگي بايد کرد...

  دوستت دارم

                                    chakavak


جمعه 1388/08/22 |

 

.... چگونه فراموشت کنم

چگونه فراموشت کنم ....
چگونه فراموشت کنم تو را، که از خرابه هاي بي کسي به قصر سپيد عشق هدايتم کردي .عاشق بي قرار و ياري با وفا براي خويش ساختي. آهو بره اي شدي که دوستي گرگ را پذيرفتي .و براي اشکهاي او شانه هايت را ارزاني داشتي.و با صداقت عاشقانه ات دلش را بدست آوردي .
چگونه فراموشت کنم تو را،که سالها در خيالم سايه ات را مي ديدم و طپش قلبت را حس مي کردم و به جستجوي يافتنت به درگاه پروردگارم دعا ميکردم که خدا پس کي او را خواهم يافت. چگونه فراموشت کنم تو را،
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برايم تمامي اسمها بيگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند. دستم را به تو مي دهم،قلبم را به تو مي دهم،فکرم را نيز به تو مي دهم بازوانم را به تو مب بخشم،و نگاهم ازان توست،و شانه هايم که نپرس ديگر با من غريبه اند و تمامي لحظات تو را مي خواهند و براي عطر نفسهايت دلتنگي مي کنند.
چگونه فراموشت کنم تو را،
که قلم سبزم را به تو هديه کردم که حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشد پيشترها سبز را نمي شناختم،بهتر بگويم با سبز رفاقتي نداشتم سبز را با تو شناختم و دلم مي خواهد که با ياد تو هميشه سبز بنويسم . دلت را به من بده،فکرت را به من بده،سرت را روي شانه هايم بگذار و بگذار عطر کلماتت را ميان هم قسمت کنيم
................

دوستت دارم


شنبه 1388/08/09 |

 

گفتگو با خدا

در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم,از خدا پرسيدم :چه چيز بشر تو را سخت متعجب مي کند؟ خدا پاسخ داد: کودکیشان, اينکه آنها از کودکيشان خسته مي شوند و عجله داند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي کنند اين بار کودک شوند ,اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را مي دهند تا سلامتي از دست رفته ي خود را باز جويند, اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال خويش را فراموش مي کنند ,بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده , اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز نزيسته اند .

باز پرسيدم :مي خواهي کدام درس هاي زندگي را بندگانت بياموزند؟

بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد , تنها کاري که مي توانند بکنند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند , بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميق در قلب آنها که دوستشان داريم ايجاد کنيم , اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم ,بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد ,بياموزند که آدم هايي هستند که آنها را دوست بدارند فقط نمي دانند چگونه احساساتشان را بيان کنند ,بياموزند که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند,پس خدا گفت:

از بندگانم مي خواهم که فقط بدانند که من اينجا هستم, هميشه...................

دوستت دارم


یکشنبه 1388/08/03 |

 

... دلتنگم


به نام آنکه معبود است و معشوق ...


طفلک  پر شورم اين روز ها  باز هواي دلش ابريست
براستي  نميدانم  ديگر چگونه واژه ها را به بازي بگيرم
واژه هايي که چون حبابي رنگين در شب هاي من ميرقصيدند
و کبوتر هاي کلام را  درسحر گاهان من به پرواز ميکشيدند
تا مرهمي باشند براي طفلکم که ميخواهد از راز دل بگويد
دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشي پر مهر
گاهي چنان از خود بيخود ميشوم که حتي نمي فهمم که آمد ؛ يا کدام رفت
پرورد گارا ؛  روي سخنم با توست؛؛ تويي که شور عشق را  برايمان به وديعه نهادي .........

دوستت دارم


چهارشنبه 1388/07/29 |

 

هنگامی که اندوه من متولد شد

هنگامی که اندوه من متولد شد مانند پرستاری مهربان به او شیر دادم و با چشمانی عاشق

برایش شب زنده داری کردم . سپس اندوه من مانند هر موجود زنده ای دیگر رشد کرد و نیرو گرفت و سرشار از زیبایی و شادابی شد لذا به یکدیگر علاقه مند شدیم و هر دو به جهان

گرداگردمان نیز عشق ورزیدیم زیرا اندوه من دارای قلبی نازک ومهربان بود و قلب مرا نیز نازک و مهربان گردانید.

هر گاه با هم آواز می خواندیم همسایگان ما کنار پنجره هایشان می نشستند و به آوازمان گوش فرا می دادند زیرا آواز ما همچون اعماق دریا و شگفتی های خاطرات بود.

هرگاه من و اندوهم راه می رفتیم ، مردم با چشمانی لبریز از عشق و اعجاب به ما می نگریستند و با نرم ترین و شیرین ترین الفاظ درباره ی ما سخن می گفتند در حالی که برخی

با حسد به ما می نگریستند زیرا اندوه نزد آنان گرانبها و پسندیده بود و من از داشتن اندوه به خود می بالیدم و افتخار می کردم.

آنگاه اندوه من مانند سر انجام هر موجود زنده ی دیگر ، جان سپرد و من تنها ماندم و در اندیشه و تامل تنها شدم.

اکنون چون سخن می گویم ، گوشهایم برای شنیدن صدایم سنگینی می کنند و دیگر کسی از همسایگانم برای گوش دادن به آوازم کنار پنجره نمی آیند.

و چون در خیابانها می گردم کسی به من توجه نمی کند و تنها تسلیتی که می یابم آن هنگامی است که صداهایی در خواب می شنوم که با حسرت می گویند :

بنگرید ! بنگرید ! اینجا مردی خفته است که اندوه هایش در گذشته است ...................

دوستت دارم


جمعه 1388/07/24 |

 

سیب

مناظره سیب

" حمید مصدق "

تو به من خنديدي و نمي دانستي

 من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

 باغبان از پي من تند دويد

 سيب را دست تو ديد

 غضب آلود به من كرد نگاه

 سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

 و تو رفتي و هنوز،

 سالهاست كه در گوش من آرام آرام

 خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

 و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

 كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

" جواب زیبای فروغ فرخ زاد "

 

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

 لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

 گريه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

................................................................

دوستت دارم


شنبه 1388/07/11 |

 

بدون شرح

هی !

تو که خورشید از چشمانت طلوع می کند!

 ما همه همسفریم

آن جا که دیگر نه من هستم

نه اثری از تو بر جای مانده!

عشق می ماند و بس ...

 همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم!

همیشه فرصت کوتاهم را با عشق

جاودانه کرده ام ...

 خوب من...

همیشه در عجب بودم

که چرا در جاده ی عشق

پا به پایم نمی امدی

حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم ،

امروز فهمیدم...

ولی افسوس چه دیر !

ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد!!!

 وباز جاده مرا می رقصاند

بر پیچ و تاب های بدنش ،

سفرنامه ام را  هرگز پایانی نیست

عشــــــــــــــــــق نــــــــــــــــافرجــــــــــــــــام من...

دوستت دارم


شنبه 1388/07/04 |

 

تولد...

سلام خوبید همتون .انشالله که خوبید من عادت نداشتم در مورد کارای روزمرم  مطلب بنویسم ولی این دفه احساس کردم باید بنویسم  ...  میدونید چرا چون دیروز تولدم بود  /  اره .....

دیروزم وقت نکردم بیام  . الان اومدم  تا اینو بگم  .البته زیاد روز جالبی برام نبود میدونید چرا اخه انگار کسی خبر نداشت که تولدمه       .بی خیال  اخه اونی که باید بهم تبریک میگفت گفت  ..  ازش ممنونم که به فکرو یادم بوده  ... جالب اینکه منم چند روز قبلش یادم نبوده که چند روز دیگه تولدمه  اون بهم گفت  .... تازه  سوپرایزم کرد ....  ازش ممنونم  خیلی  ....  

روزتولد تومیلاد عشق پاکه
برای شکراین روزپیشونی ام به خاکه
من سرسپرده هستم تا مرزجون سپردن
با یک اشاره ی تو حاضر برای مردن

 کیک تولد

 

راستی اینم کیک تولدمه که تو تنهایی هام شکوندمش  یه  موقع فکر نکنید شکمو هستما ....

راستی بفرمایید  کیک .......

 

دوستت دارم


سه شنبه 1388/06/31 |

 

سفر عاطفه ها

 یاد آن ثانیه ها

یاد آن روزی که

همه با عشق و صداقت خودمانی بودیم

خودمانی تر از آب

با تن باغچه ها

با جدار آبی ظرف سفال

همه جا بوی صمیمیت داشت

به صمیمیت گل

با عطر گلاب

به صمیمیت شب

با مهتاب

به صمیمیت شعر

با وهم و خیال

سفر عاطفه را دیدم من

همچنانی سفر آب به ذرات بخار

همچنانی سفر باد به دشتای کویر

شاعری گوشه بازارچه ای کرده بساط

باغبان پیله وراست

پیله ورها شاعر

وهنر کیلویی ست

ودر اینجا،

قیمت خواب گرانست

گرانتر زطلا

خوب شد گریه درون دل من تخم گذاشت  ......

دوستت دارم


پنجشنبه 1388/06/26 |

 

آرام باش

 ارام باش...

مثل پرنده پر بکش ازاد باش...

پرواز کن...

مثل شقایق عشق را اغازکن...

طوفان غم را با نگاهت رام کن...

 حسرت هميشگی...

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکايت هميشگی!

پيش از آنکه با خبر شوی!

لحظه عزيمت تو ناگزير می شود

ای...

ای دريغ و حسرت هميشگی!

ناگهان

چقدر زود دير می شود

دوستت دارم


پنجشنبه 1388/06/12 |

 

تنهایی

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
دکتر علي شريعتي

دوستت دارم


شنبه 1388/06/07 |

 

غریبانه

بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

 وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي که او تمام کرد من شروع کردم وقتي او تمام شد من اغاز شدم

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

دوستت دارم


چهارشنبه 1388/06/04 |

 

رنج

دنيا را بد ساخته اند ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
و اين رنج است ...

یکشنبه 1388/06/01 |

 

ترس

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم . به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند. مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود. مي ترسم نتوانم بنويسم.می ترسم ...


جمعه 1388/05/30 |

 

قصه تلخ سادگی

 نمي دونم از كجا شروع كنم قصه تلخ ساده گيم رو نمي دونم چرا قسمت مي كنم روزهاي خوب زندگيمو چرا تو اول قصه همه دوسم مي دارن وسط قصه ميشه سر به سر مي زارن تا مي خواد قصه تموم بشه همه تنهام مي ذارن مي تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم مي تونم  مثل همه يه عشقه بادي بسازم تا با يه نيش زبون بتركه و خراب بشه  تا بياند جمع شون كن حباب دل خراب بشه مي تونم بازي كنم با عشق و احساس  كسي مي تونم درست كنم ترس و دلو دلواپسي مي تونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم مي تونم پشت دلها قايم بشم كمين كنم ولي با اين همه حرفها باز منم مثل اونا يه  دروغگو مي شم هميشه ورده زبونا يه نفر پيدا بشه به من بگه چي كار كنم باچه تيري اوني كه دوسش دارم شكار كنم من بايد از چي بفهمم چي كسي دوسم داره  تويه دنيا اصلا عشق واقعي وجود داره   ......

 

 


چهارشنبه 1388/05/28 |

 

دلم برات تنگ شده.....

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

دوشنبه 1388/05/26 |

 

khodaya mara bebakhsh

خدایا مرا ببخش...
خدایا مرا ببخش که چند روزی از تو غافل شدم
خدایا مرا ببخش از این که قلبم برای دیگری میتپد
خدایا مرا ببخش  همه وجودم اوست
خدایا مرا ببخش  که ترس از این دارم که او مرا ترک کند
خدایا مرا ببخش که غافل از تو شدم
خدایا فقط یک دعا دارم
ان هم اینکه به او بفهمان که من چقدر  دوستش دارم  
خدایا مرا ببخش از اینکه تو هستی ولی نگاهت نمی کنم
اخر چون تو سخاوتمندی و نگاهت را از ما دریغ نمی کنی
ولی ما ادمیان چه ..........
خدایا مرا ببخش  که عاشق بنده شده ام  نه معبود
خدایا مرا ببخش....

دوشنبه 1388/05/26 |

 

کاش

چه فاصله های زیادی میان ما بود … چه قدر از تو دور بودم و حالا فرسنگ ها مسافت را پیمودم تا به تو برسم اما چه فایده که باید دستهایت را پس بزنم … حتی روی نگاهای سنگین از مهر تو پلک بخوابانم و چه قدر سخت است بودن و کتمان کردن بودن …
چشمهایت…. دلبندم حالا که به تو خیره میشوم میبینم عکسها چه قدر چشمهایت را بی رخ جلوه میدادند و حالا من مروارید هایی را در اعماق اقیانوسی سیاه میبینم که برق میزند … دستهایت .. عشق من دستهایت چه قدر به آن چیزی که همیشه تصور میکردم نزدیک است و ای کاش این دستهای سرشار از احساس و هنر را پیشکش میکردی به منی که سالهاست با آواز و صدا و عشقی که در سینه داری زندگی کرده ام .
لبهایت .. حالا برعکس عکسهایت حرف میزنند و ای کاش میتوانستی ابراز کنی آنچه را که در غربت درسینه محبوس کردی و کسی فریاد درونت را ندید … آه .. عشق من از احساست بگو که من چون کویری تشنه به حرفهایت هستم و قایقی بی بادبان در حضور موج سهمگین خاطره هایت…
کاش تا همیشه عاشقت باشم و تا همیشه زمزمه ی لبهای عاشقم نام مقدس تو باشد و ای کاش تپش قلب من تنها تا زمان تپشهای قلب پر مهر تو باشد ……..


یکشنبه 1388/05/25 |

 


به نام خداوندي که پاک ترين حس را در قلب محبوس کرد تا نا محرمان بدان دست درازي نکنند
به نام خداوندي که خود اولين عاشق بود تا بندگان رسم عشق از او بياموزند
به نام خداوندي که دل سياه شب را مأمن دل عاشق قرار داد و اشك را تنها پاك كننده سياهي
اينجا از عشق مي نويسم نه شهوت و هوس . از معشوقي مي نويسم كه در همين نزديكي است و يا شايد نباشد و عشقي كه در كالبد كلمات قلب سفيد كاغذ را شِكاند تا همچون شيشه بگريد.`*•.¸??.`*•.¸??.`*•.¸??

.
.

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

من حامی..............
........
....
.

hami



tanha_hami_88@yahoo.com

 

 

 

88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31

 

man raftam
yade man bashad
.... چگونه فراموشت کنم
گفتگو با خدا
... دلتنگم
هنگامی که اندوه من متولد شد
سیب
بدون شرح
تولد...

 

مهندسی برق -وبلاگ خودمه
عاشقونه -داداشی
روی رد رویاها
داستان
دست نوشته های شاهین
.::: destiny:::.
شاید عاشق شدی ...
زندان تن . قفس دل
تک نوازنده گیتار عشق
به نام خدای دلتنگی
نازنینم دوست دارم
عشق علم سرگرمی
بدون شرح
{ از آن روز که در بند توام آزادم }
جعبه من
عاشقونه ها
عشق من
nini---sara
زیر سایه ی خدا
سبب
ღ♥ღتمام ناتمام من باتوتمام می شودღ♥ღ
کاشکی زودتر بفهمی دوستت دارم
IINNEEHH
روزگارم بر خلاف ارزوهایم گذشت
عشق من بی انتهاست
زندگی به شرط خنده
ریشه در خاک ماندنیست
time is short*Asal*
تنها
آسمانی بر زمین
موش کور
دست نوشته های یک پسر تنها
آدرینا
بهونه گیر
بچه های خوشحال
از تهی سرشارم (داش مقداد)
سکوت
عاشقان
ندای تنها
rainy girl

 

 

RSS 2.0
kod tasavir fantezi

كد عكس تصادفي

kod yahoo masenger
kod falname

kod ahang yegane

كد آهنگ جديد

پخش موزيك آنلاين

Blog Skin
kod loding خدمات وبلاگ نويسان جوان
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دريافت کد فالنامه